گذری به زندگانی امام فخرالدین رازی

سلایدر

نگارنده : حفیظ الله حماسی عضو مرکز مطالعات اندیشه و دعوت اسلامی

علامه بزرگ و عالم والا مقام محمد ابن عمر علی التیمی البکری شافعی معروف به خطیب و ملقب به امام فخرالدین (رازی) یکی از دانشمندان قرن ششم هـ ق در ۲۵ ماه رمضان سال ۵۴۴ هـ ق در شهر (ری) که فعلاً از شهر های ایران می باشد، متولدشد.
پدر آن عمر ابن حسین ابن حسن ابن علی نام دارد که کنیه اش ابوالقاسم و لقب اش ضیا الدین بوده است .
ایشان در روزگار خود خطیب، واعظ متکلم، صوفی و ادیب بوده و امام (رازی) مشهور به ابن الخطیب بوده است و اولین استاد امام (رازی) در علوم ابتدائی چون فقه، اصول فقه، صرف، نحو و… پدر بزرگوارش بوده است.

تبحر ایشان در علوم

امام المتکلمین فخرالدین (رازی) یک فیلسوف بزرگی بوده که همه شعبه های فلسفه را به غور تمام دیده بود، خصوصاً بخش آلهیات و منطق را که هیچ کسی از معاصرین او به پایه اش نرسیده بود رساله امام در منطق زیبا ترین و واضح ترین رساله ایست که نظیر نداشته است. امام علم (میکانیک) را نیز می دانست، در علم تفسیر قرآنکریم مفسر بی همتائی بوده که تفسیر کبیرش از شهرت جهانی برخوردار است، چنانچه بسیاری از سهوو خطاهای مفسیرین دیگر را تفسیرش اصلاح نموده است. اصیل الدین واعظ در تاریخ مزارات هرات در رابطه به شخصیت امام موصوف نوشته است که در زمان سلطان غیاث الدین غوری امام ترقی زیادی نموده و سلطان غوری مسجد تاریخی هرات را بواسطه آن اعمار نموده است و قسمتی را برای درس او اختصاص داده بود. روز های جمعه به وعظ و نصیحت مسلمانان مشغول و مصروف بوده، در مجلس درس امام شاگردان زیادی جمع می گردید، طوریکه هر روز هنگام آمدن بطرف مسجد ۳۰۰ نفر از شاگردانش به اطراف او و در مجلس وعظ اش هزاران افراد حضور بهم می رسانیدند.
صد ها شاگرد در حلقه تدریس او حاضر بوده بعد از تمام شدن درس دنبالش چون سایه که دنبال ابر می رود روان بودند و او را تعقیب می کردند و شیخ الاسلام می گفتند. امام به اندازۀ کنجکاو و موشگاف و دقیق نظر، کثیرالمطالعه بود که در سفر و حضر از نگارش دست بردار نبود و هرکجا که بود و به هر حالی که بود چیزی می نوشت، چنانچه در سفر هند با سلطان شهاب الدین غوری همراه بود (عیون الحکمه) ابن سینا بلخی را شرح نمود. تفسیر کبیر را در صحرا و در منزل خود نوشته است، از وقت خوب استفاده می کرد و می گفت ای کاش اگر وقت نان خوردن هم می توانستم چیزی را می آموختم و به فامیل خود می گفت هر گاه غذا آماده خوردن شد مرا صدا نمایید و به اصطلاح اگر غذا داغ و گرم باشد وقت مرا زیاد می گیرد و من از آموختن و تتبع محروم می شوم. جرئت اخلاقی و صراحت لهجه او نهایت زیاد بوده چنانچه وقتی از خطابت لشکر شهاب الدین غوری و سفر های وی به تنگ آمده بود در خطبه ای چنین گفت در حالی که در همان محضر شهاب الدین غوری نیز حاضر بود که ای سلطان کاش نه اقتدار از این بیشتر بماند و نه تملق.
فخر (رازی) از خصوصیات دیگرش این بود که کوشش می کرد تا همه دانشمندان عصر خود را ملاقات نماید و به آنها بحث و مناطره کند چرا که ترس در دلش اصلاً راه نداشته.دیگر اینکه امام در تمام علوم عصر خود وقوف کامل داشت و از پرکارترین علما و دانشمندان عصر خود بودیکی از علومیکه او تسلط کامل داشت سرودن شعر بود چنانچه شیخ محمود آملی مولف (نفائس الفنون) می نویسد که دشمنان فخر (رازی) به علاالدین خوارزم شاه گفتند فخر (رازی) شعر نمی داند و قدرت ادبی ندارد امام کوشش زیادی نمود تا عروض و قافیه را نیکو بیاموزد و آموخت که در عربی و فارسی شعر می گفت. قرار تذکره طبقات الاخبار و مفتاح السعادۀ روزگاری امام در علوم کیمیا و شیمیا هوس نمود و مبلغی را در این راه صرف نمود. شرح کتب و مولفات او می تواند تبحر او را در تمام علوم نشان دهد.

اساتید امام

امام اساتید زیادی داشته اند، چون کمال الدین سمنانی، مجید جیلی و عبدالرحمن ابن عبدالکریم سرخسی و … امام فرزندی داشت بنام محمد و او را زیاد دوست داشت و کتاب (الاربعین فی اصول الدین) را بنام او نوشت ولی با کمال تأسف که در سن جوانی چشم از جهان فرو بست و به لقا الله پیوست. مرگ فرزند عزیز امام فخرالدین او را زیاد متاثر نموده و هرکجا که درس تفسیر ئ مجالس علمی برگزار بود التجا می کرد که به حق فرزند او هم طلب مغفرت نمایند .

مولفات ایشان

محققان آثار علمی او را در حدود یکصد و چهل و شش کتاب و اثر نوشته اند.
من جمله: حفظ البدن ، تفسیر کبیر، مفاتیح الغیب، وچند ها رساله دیگر.

شاگردان ایشان

و در این راه شاگردان زیادی را تربیت نموده بود که به ذکر نام عده ای از ایشان اکتفا می نماییم چون زین الدین گشتی، شهاب الدین نیشاپوری، قطب الدین مصری این سه تن از خواص شاگردان او بودند و دیگران چون اثیرالدین ابهری، فریدالدین داماد، شمس الدین خوئی، ابراهیم ابن ابی بکر اصفهانی، اسماعیل ابن حسین و… می باشند.

وفات امام

اخیرا باید گفت که در زمان امام فخرالدین (رازی) در هرات گروه کرامیه مشکلاتی را برای علمای آن زمان ایجاد کرده بودند که در تذکره الاخبارالحکماء علت فوت امام چنین یاد آوری شده است که گروه کرامیه بشکل مرموزی امام را به زهر مسموم نمودده بود اما امام خودش در علم طب آشنایی داشته و خود را معالجه کرد ولی با شدت مسموم شدن معالجه وی سودی نبخشید تا اینکه وضع جسمی او به حدی رسید که وصیت نامه او را ابراهیم ابن ابی بکر شاگرد او نوشته بود و سر انجام در سال ۶۰۶ هـ ق روز دوشنبه دوم عید فطر وفات نمود. مشهور است که وقت وفات این رباعی را خود امام انشا نموده بود.

هرگز دل من زعلم محروم نشد / کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد

هفتاد و سال درس خواندم شب و روز/ معلومم شد که هیچ معلوم نشد

محل دفن این امام بزرگ به عقیده جمهور علما و نویسندگان تاریخ و طبقات در هرات و در سرک مشهور مناره های محلی سمت غرب موقعیت دارد که زیارتگاه خاص و عام است و بنام این عالم بزرگ مدرسه در سال ۱۳۱۲ هـ ش تأسیس گردید که بنام فخرالمدارس هرات مشهور است.
روح این عالم بزرگ شاد و یادش در تاریخ پر نور افغانستان گرامی باد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *