چالش بنادیِ عصر حاضر

مطالعات اسلامی

امام سید ابوالحسن علی حسنی ندوی / ترجمه: عبدالناصر امینی

امروزه بحث چالش ها داغ است و محور گفتگوهای فرهنگیان، خبرگان و فعالان عرصۀ قضایای انسانی قرار گرفته است. بسیاری از مردم از مشکلات اقتصادی بحث می کنند. برخی ها از عدم رهبری سالم، و گروهی نیز درگیر چالش های سیاسی هستند. اما کار به همینجا ختم نمی شود و می بینیم که مردم در مورد دستمزد، کارگری، نان و رکود بازارها نیز سخن می گویند و در این عرصه ها نیز با مشکلات دست به گریبان هستند. لکن همۀ این چالش ها ضمنی و طفیلی و بعضی ها توهمی هستند.

برادران! چالش اصلی ای که جهانی و انسانی است، چالش عدم وجود الگویی صالح در سطح ملت ها و امت هاست. من نمی خواهم از مشکلات افراد سخن بگویم، زیرا چالش های فردی در عصر و زمانه ای وجود داشته است و افراد نمی توانند جهت ها را تغییر دهند و انقلابی پدید آورند.

چالش واقعی نبود الگویی صالح و بایسته در سطح ملت ها و امت هاست. ملت ها تبدیل به گلّه هایی بدون چوپان شده اند.

در قرن ششم میلادی که جهان بشریت به اجسامی بی روح، جسدهایی بی قلب و بی احساس تبدیل شده بود. نه از انسانیت خبری بود و نه از اخلاق؛ نه مبلّغ دینی ای وجود داشت و نه کتاب آسمانیِ حفاظت شده ای؛ انسان ها بدون قیادت و رهبری در تاریکی ها پرسه می زدند؛ به زنجیرها پابسته شده و در خون ها غوطه ور بودند و تابش هیچ نوری وجود نداشت؛ در چنین وضعیتی خداوند متعال پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم را در شبهه جزیره عربستان فرستاد و به حیث یک نبی مبعوثش کرد.

اما برادران عزیز! بعثت ایشان بر خلاف سایر بعثت ها، بعثتی مقرون و دوگانه بود؛ یعنی بعثت نبی مقرون و همزمان با بعثت امت. و این موضوعی است که بسیاری از قرآن پژوهان به آن پی نبرده اند، در حالی که خداوند سبحان این امت را با اوصافی توصیف می کند که با مبعوث شدگان و مأمورشدگان از جانب او تعالی مطابقت دارد. «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ» [آل عمران:۱۱۰]؛ (شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شده اید: امر به معروف می کنید و نهی از منکر می نمائید و به خدا ایمان دارید).

بنده در مطالعات و پژوهش های مقارنه ای که از ادیان و کتاب های آسمانی داشته ام، چنین توصیف ظریف و همه جانبه ای را نیافته ام و این دقیقاً خط میان و حد فاصل بین امت هاست. امتی که مسئولیتی سترگ را به دوش کشیده که مهمتر از آن فقط مسئولیت نبوت است.

بنابر این بعثت حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بعثتی مقرون و مزدوج و مرتبط با بعثت امت بوده است و این همان چیزی است که در مسیر انسانیت تأثیرگذار بوده و تجربه ای نو در تاریخ دیانت ها، سرگذشت امت ها و در تاریخ مکاتب فکری بوده است. شاید برخی از دانشمندان و صاحبنظران این تعبیر را عجیب بدانند و به آن خرده بگیرند و یا به حساب مبالغه و زیاده روی بگذارند. اما بنده به این قول پیامبر صلی الله علیه وسلم استشهاد می کنم که خطاب به گروهی از صحابه رضی الله عنهم فرمود: «إنما بُعِثتُم مُیَسِّرینَ، ولم تُبعَثوا مُعَسِّرینَ»؛ (شما برانگیخته شده اید تا آسان بگیرید و برانگیخته نشده اید که سخت بگیرید). [ابوداود:۳۸۰] و این احساس مسئولیت نسبت به بعثت و مأموریت وجود صحابه و تابعین را فراگرفته بود و همه تن متوجه آن بودند.

بعثت این امت در ایمان، اعتماد، سیرت، اخلاق، رحمت به انسانیت، سادگی و جدیّت و ارتباط با جامعه بشری، پدیده ای نادر و یگانه بود. بعثتی که از حالات و شرایط ناگواری که بشریت در آن قرار داشت، سخت غمگین و متأثر شده بود. این بعثت تجربه ای نو بود، تجربه ای گروهی که چون عرب ها در سلک آن در آمدند، پیش قراولان و حاملان رسالت و نور شده و سبب تحول شگرفی در تاریخ گشتند.

اگر اوضاع جهان قبل از قرن ششم میلادی را بررسی کنیم، می بینیم که شرایط زندگی انسان ها مجالی بسیار وسیع داشت و هرگز افراد صالح به شکل فردی نمی توانستند در آن تأثیر گذار باشند. قرآن کریم گواهی می دهد که در میان یهودیانِ نفرین شده نیز افراد صالحی وجود داشتند: «لَیْسُوا سَوَاءً مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ أُمَّهٌ قَائِمَهٌ یَتْلُونَ آیَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّیْلِ وَهُمْ یَسْجُدُونَ. یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُولَئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ» [آل عمران: ۱۱۳ـ۱۱۴]؛ (همۀ آنان یکسان نیستند، از اهل کتاب گروهی هستند که درست کردارند، در دل شب در حالی به نماز ایستاده اند، آیات الهی را تلاوت می کنند و (پاسی از شب را) در سجده می گذرانند. به خدا و روز قیامت ایمان دارند و امر به معروف می کنند و از کارهای زشت و منکر باز می دارند و در (انجام) کارهای نیک می شتابند و آنان از شایستگانند).

اما هیچ اثری از آنان در جامعه انسانی و مسیر بشریت دیده نمی شود؛ زیرا آنان افراد بودند [و فعالیت های فردی شان اثری بجای نگذاشته است]؛ اما بعثت امت با این سطح ایمان، عقیده، اخلاق، صداقت، ثبات، جدیّت، شجاعت، ترجیح دیگران بر خود و ایثار و قربانی، سبب تحول بزرگی شد که تاریخ بشریت گواه آن است.

امروزه خلأ بزرگ، عدم وجود امتی است که اسوه و الگو برای سایر امت ها باشد. امت ها از افراد حساب نمی برند ـ این امری بدیهی است ـ ؛ خصوصاً ملت هایی که سیادت و رهبری داشته اند از افراد صالحی که در هر ملتی بوده اند، به شکل فردی رنگ و بو نمی گیرند، چه ملت های عربی و یا سایر ملل اسلامی و یا همچنان ملت های اروپایی از افراد حساب نمی برند، بلکه ملت ها در پی ملتی نمونه، رهبر و فرمانده انسانیت هستند. ملتی که با سایر ملت ها از حیث متانت و قوت عقیده، روحیه ایثار و فداکاری، ساده زیستی، غلبه بر خواهشات و شهوات در یک سطح نبوده بلکه ممتاز باشد. ملتی باشد که مسیر هوا و هوس را چنان که سایر ملت های متمدن و مترقی در علوم و فلسفه ها در آن غوطه ور هستند، در پیش نگرفته باشد.

ملت های اروپایی، بلکه جهان بشریِ معاصر کمترین کرنشی نشان نخواهند داد و حتی سرشان را در برابر ملتی که از آنان متفاوت نباشد، بلند نخواهند کرد تا چه رسد به ملتی که نسبت به آنان سهم کمتری از مال و سرمایه داشته باشد و کشته و مردۀ شهوت ها و لذت هایی باشد که اروپائیان آن را می پرستند. ـ راست می گویم برادران! ـ اگر مسلمانان چندین برابر آنچه خداوند به آنها عطا کرده و ارزانی داشته است، مال و ثروت داشته باشند، اسباب و وسایل زندگی مرفّه و آسوده در اختیارشان باشد، حکومت های بزرگی با قلمروهای وسیع داشته باشند و در علوم و فنون ترقّی کنند، جهان معاصر آنان را به حساب نخواهد آورد.

جهان متمدن امروز به خود می بالد و خود را رهبر جهان و مدنیت می شمارد و همۀ دنیا به سان اطفالی بر خوان و سفرۀ آنها نشسته اند. وقتی یک مرد بزرگ از پایتخت یک کشور اروپایی و یا آمریکایی دیدن کند و پول هنگفتی در آن شهر خرج کرده و قصر آسمان خراشی بسازد و در دنیای خیالی خود غرق شده و هر شب قصه های هزار و یک شب بخواند؛ اروپائیان حتی نگاهی به او نمی اندازند و سرشان را به سوی او نمی چرخانند.

اما اگر مردی را ـ گرچه فقیر باشد ـ ببینند که بر این شهواتی که خود اروپائیان مثل بت می پرستند، فایق آمده و این زرق و برق ها و زیب و زینت های ساختگی او را نمی فریبد و سنگ نماهای صنعتی و مدنیت شکوفا برق چشمانش را نمی بَرَد؛ بلکه در مسیر خود با قامتی درشت، سرسخت و استوار، همچون مناره ای درخشان در دریای تاریک می ایستد و این نمادهای تمدن را به سخره گرفته و چون هسته ای بی ارزش دور می ریزد و با ایمان راسخ اعلام می کند که صاحب رسالت است و پیامی دارد. او نجات دهنده بشریت است و قایق نجات آورده و آدمیت همه بیمار اند و او برای مداوا آمده است؛ اگر چنین اعتماد به نفسی داشته باشد؛ اروپایی، هندی، جاپانی، و چینی صدبار به این فکر خواهند افتاد که اسلام صاحیت رهبری دارد و می تواند چنین نسلی را تربیت نموده و به وجود آورد.

واقعاً خلأی را که امت اسلامی در قرن هفتم میلادی پر کرد، خلأ رهبریت واقعی و حقیقی جهانی بود و بعثت یک امت سبب شد تا هر فرد از افراد امت اسلامی مشعلی به دست بگیرد و راهی را در تاریکی ها بشکافد. چنانچه صحابی جلیل القدر عقبه به نافع رضی الله عنه گفته است» «یا رب: لولا هذا البحر لمضیت فی البلاد مجاهداً فی سبیلک»؛ (پروردگارا! اگر این دریا (در مقابلم) نمی بود برای جهاد در راه تو به این سرزمین ها به پیش می رفتم).

مسلمانان صدر اسلام چنین اعتماد به نفسی در وجودشان موج می زد، آنها ایمان و باور داشتند که فرستاده شده اند و یا اگر با احتیاط و دقت بیشتر بگویم ـ خود را فرستاده شده می پنداشتند و هر یکی خود را مسئول می دانست و معتقد بود که امانتی ارزشمند نزد اوست که به سرنوشت انسانیت و آیندۀ مدنیت بشری تعلق دارد. این همان چیزی بود که جایگاه و نقش رهبری امت اسلامی را در میادین سیاسی، اقتصادی و… در برابر سایر ملت ها تثبیت کرد. امروز حقیقتاً ما نیازمند آن هستیم که الگویی شایسته در سطح ملت ها و امت ها باشیم.

(ماهنامه الرائد، ارگان نشراتی دارالعلوم ندوه العلماء هند، سال شصت و یکم، شماره سوم، ذوالقعده ۱۴۴۰هـ).

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *