تفاهم و همفکری میان مراکز علوم‌دینی و دانشگاهی

دنیای جوان

گل احمد فرزام

 فاصله‌ و دوری میان مراکز علوم‌دینی و دانشگاهی چنان ضربه‌ای بر پیکر امت اسلامی وارد کرده که نسل‌هاست تأثیر منفی آن مشاهده می‌شود.

هرگاه به فاصله‌ بین مراکز علوم‌دینی و دانشگاهی نظر اندازیم این سوال مطرح می‌شود که چه کسی این فاصله‌ها را به وجود آورده است؟

واقعا ریشه جدایی مراکز علوم‌دینی و دانشگاهی از چه اندیشه‌ای آب می‌خورد؟

و آیا علوم‌دینی غیر آن علومی‌است که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود و این دو به هیچ وجه با هم سنخیت ندارد؟!

در این نوشتار تلاش شده تا با اختصار پرده از رازهای نهفته در ماروای این قضیه برداشته شود.

پیشینه تاریخی جدایی علوم‌دینی از بقیه علوم

اگر با نگاه ژرف و اندیشمندانه این مسئله را ریشه‌یابی کنیم در می‌یابیم که مسئله فاصله علوم دینی (یا همان علوم وحی) از بقیه علوم چیزی نیست که از زمانه‌های نه‌چندان دور به راه انداخته شده، بلکه پیشینه تاریخی این غائله به قرن‌ها پیش از اسلام باز می‌گردد. هنگامی که اهالی کلیسا از دین مزخرفات درست کردند و برای تحقق آیین خودساخته‌ در تعامل با مردم به جبر و ستم تکیه کردند، مردم به ستوه آمدند و در مقابل استبداد کلیسا قیام نمودند تا خود را از یوغ این ستمگران برهانند. از آنجایی که کلیسا ظلم و استبداد خود را صبغه دینی می‌بخشید، مردم  ستم‌‌ دیده بعد از پایان سیطره این دین بافان، با هر آنچه به نوعی مربوط به دین می‌شد،  سر ستیز و دشمنی برداشتند. با تأسف فراوان باید بگوییم که دین  علوم دینی نیز قربانی این کشمکش‌ها شد. چیزی که اعجاب برانگیز است، انقلاب بزرگی‌ست که برای مقابله با جهل و استبداد به راه افتاد و حتی علوم وحی را نیز در بر گرفت، در حالیکه جور و جفای کلیسا هیچ‌گونه ربطی به علوم آسمانی نداشت. ای کاش انقلابی که با نعره‌های علم‌دوستی و علم‌محوری راه اندازی شده بود، تمیزی بین علومی که از عالم بالا سرچشمه می‌گرفت و با آنچه کلیسا مقدس می‌پنداشت، قائل می‌شدند.

اما وقتی تاریخ درخشان اسلام را مورد ارزیابی قرار می‌دهیم در می‌یابیم که نگاه اسلام به حوزه علمیه و دانشگاه کاملا یکسان است.

مروری بر هماهنگی های علوم‌دینی و دانشگاهی در حاکمیت اسلام

هرگاه خواسته باشیم از تفاهم و هماهنگی‌های مراکز علوم دینی و دانشگاهی در تاریخ اسلام صحبت کنیم، کافیست مروری بر مدارس اندلس در عصر امویان و همچنان بر نظامیه‌های بغداد، هرات، کوفه، بصره و نیشابور در عصر عباسیان  داشته باشیم.

وقتی با نگاه ژرف و واقع‌بینانه تاریخچه اسلام را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم در عصری که ملت‌ها از علم و دانش فرسخ‌ها بدور مانده بودند مراکز یاد شده زیر حاکمیت دولت اسلامی، مانند ستاره‌های درخشان در آسمان علوم اعم از علوم وحی، علوم عقلی و نقلی، سیاست و اقتصاد و… می‌درخشید و ملت‌های متمدن و به اصطلاح پیشرفته امروزی، هزاران کیلومتر راه می‌پیمودند تا به این مراکز ملحق شده و بهره‌ا‌ی از علوم آنجا را سهم خود بگردانند. در این مراکز هیچ فرقی بین علوم وحی و آسمانی و علوم مادی‌ و روز وجود نداشت. همه یکسان در زیر یک سقف تدریس می‌شد. تاریخ نیز بر این ادعا صحه می‌گذارد. وقتی می‌بینیم که فیلسوفان و دانشمندانی امثال ابونصر فارابی، ابن سینا بلخی، سید جمال الدین افغان و… که در عرصه علوم مختلف بسان مهتاب شب‌چهارده می‌درخشیدند، تحصیل کرده‌گان همین نظامیه‌ها و دانشکده‌ها بودند. و تاریخ نیز گواه این مطلب است. وقتی که دانش آموزان اروپا بعد از پایان تحصیل به کشورشان بر می‌گشتند، برای اینکه خود را فرهنگی و متمدن یا به تعبیر امروزی روشن‌فکر جلوه دهند، صحبت‌های‌شان را آمیخته با عربی بیان می‌کردند. مثل اینکه امروزه بعضی از خودباخته‌ها وقتی مدتی در یکی از کشور‌های غربی به سر می‌برند هنگام بازگشت به وطن عین همان اداها را انجام می‌دهد.

پیشینه تاریخی ایجاد فاصله‌ میان مراکز علوم دینی و دانشگاهی

پیشینه تاریخی به‌میان آمدن شکاف بین حوزه‌ و دانشگاه به یک قرن قبل برمی‌گردد. زمانی که مسلمانان با از دست دادن خلافت اسلامی (عثمانی‌ها)  که جایگاه قلب را برای جهان اسلام داشت، ضرر های متعددی را متقبل شدند. با از دست دادن مدیریت مرکزی، دنیای اسلام مانند وادی مملو از خزانه‌های گرانبها اما بدون قلعه و دروازه باقی ماند.

اینجا بود که داشته‌های علمی، فرهنگی و باستانی اسلام به یغما برده شد، و غارت‌گران کار‌کشته پا بر شاهرگ جهان اسلام گذاشتند و نقاط قوت و فاکتورهایی را که  جهان اسلام می‌توانست با چنگ زدن به آن‌ها دوباره عز و شکوه از دست رفته را واپس گیرد، نابود نمودند. از آن‌جمله تلاش در راستای دور نگه‌داشتن هرچه بیشتر مسلمانان از دست‌یابی به علوم روز بود که متأسفانه تا جایی موفق نیز شدند.

کشورهایی که تحت تاثیر این توطئه نامیمون رفتند

خوشبختانه مسلمانان با بصیرت و بیداری که خداوند به آن‌ها ارزانی داشته است، اهداف شوم را به سرعت شناسایی و در نطفه خنثی می‌کنند. و زود تحت شعاع تبلیغات نافرجام قرار نمی‌گیرند.

اما هستند در گوشه و اطراف جهان مسلمان‌های ساده لوحی که کم یا زیاد شیفته تبلیغات نامیمون می‌شوند، و خواسته یا نخواسته جهت برآورده‌سازی اهداف دشمن گام‌هایی بر می‌دارند.

روی همین واقعیت با وجود تبلیغات و پروپاگاندهای زیاد می‌بینیم که تبلیغات پر هزینه‌شان چندان کاری نبوده و اکثر جوامع اسلامی چیزی بنام فاصله بین دانشگاه و مراکز علوم دینی نمی‌شناسند، بلکه همه را زیر یک سقف واحد تدریس می‌کنند و دانش آموزان یاد می‌دهند،  همانگونه که تلاش برای بهبود و آبادی آخرت حتمی و الزامی است، از تلاش و کوشش در راستای آسایش و رفاه‌آفرینی در دنیای مادی نیز نباید غافل بود و باید در کنار علوم دینی با علوم پیشرفته روز نیز مسلح بود. بودند کسانی که حماسه آفریدند. بزرگ مردان راه آزادی امثال سید جمال‌الدین افغانی، سیدقطب،  حسن البنا، و امام سید ابوالحسن ندوی و… که با سرعت به این توطئه پی‌بردند و از همان اول نه گفتند. چنانچه در کشورهای عربی و اروپایی و حتی در کشور همسایه ایران حوزه‌ها و دانشگاه‌ها از همه‌ی علوم بهره‌مند هستند.

وقتی در اینجا از فاصله میان مراکز علوم دینی و دانشگاهی صحبت می‌کنیم، به مسلمانان هند، پاکستان، افغانستان و امثال این‌ها اشاره داریم. متاسفانه در برخی از مدارس این کشورها اندیشه طلاب محدود و خشک است. بمجرد اینکه نامی از دانشگاه برده شود می‌بینیم که دگرگونی ناخوشایندی بر وجودشان طاری می‌شود. البته باید اقرار کنم که علوم دینی در این حوزه‌ها تا جایی به شیوه خوب تدریس می‌شود به گفته یکی از دانشمندان: گلایه من از  کمیت مدارس نیست بلکه از کیفیت مدارس است. و همچنان گلایه من از ایجاد تنفرد و دوری جستن از علوم روز در این حوزه‌هاست. برعکس در دانشگاه‌های این کشورها، ظاهرا همه‌ی علوم گنجانیده شده اند، اعم از علوم دینی و علوم روز که می‌شود به این خوشبین بود، اما  تنها جایی که قابل توجه است و احساس کوتاهی می‌شود، این است که توجهی به علوم جدید می‌شود، به علوم دینی صورت نمی‌گیرد، چنانچه می‌بینم که پایین‌ترین نمره مربوط به شرعیات می‌باشد.

چگونگی ایجاد تفاهم بین این دو مرکز

ایجاد تفاهم بین این دو مرکز از معماهایی نیست که حل ناپذیر باشد، بلکه به آسانی می‌توان این مشکل را حل نمود‌‌، اما این کار وقتی شدنی و آسان است که اندکی نقدپذیر باشیم، همیشه منتظر نباشیم دیگران از ما بشنوند. گاهی ما هم از دیگران بشنویم.

واقعا جای تأسف است وقتی می‌بینیم جوانان که از زبان‌شان آتش فوران می‌زند از استعداد خیلی بالای برخوردار می‌باشند، اما بعد از سپری نمودن مدت طولانی وقتی وارد جامعه می‌شوند مات و مبهوت می‌مانند.

تنها راه حل مشکل اینست که فاصله‌ها را از میان برداریم، فرق‌های به وجود آورده شده بین مسجد و مدرسه، مکتب و دانشگاه، محصل و طالب ، ملا و معلم و انجنیر و… از میان برداریم.

یا اصلا این دو با هم مدغم شوند و یا هریک جداگانه بر اشتباهات خود انگشت گذاشته و در پی اصلاحش گام بردارند. مدارس نصاب‌شان را به روز ترتیب بدهند و دانشگاه‌ها نیز نصاب‌شان را غربال بکنند و بر کیفیت درسی‌شان بیفزایند و هیچ تبعیضی بین علوم شرعی و دنیوی قائل نباشند.

اینجاست که می‌توانیم به توطئه استعمار نه بگوییم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *