لُنگی / دَستار؛ عادت یا عبادت؟

نقد و بررسی

احمدزکی زکا / استانبول ـ ترکیه ـ / عضو مرکز مطالعات اندیشه و دعوت اسلامی

دستورات، فرامین و احکام دین مبین اسلام همه‌شمول، پویا و کارساز بوده و هست؛ زیرا خداوند متعال آن را برگزیده، خیر و سعادت بشر را در عملی سازی اوامر و دستورات آن نهان داشته است. از جمله مواردی که دین ما به آن پرداخته و تأکید نموده‌ چگونگی پوشش لباس می‌باشد. فقه اسلامی به‌طور مشروح نحوه‌ی پوشش لباس را در سه بخش بیان نموده‌است که شامل پوشش لباس برای مردان، زنان و کنیزان می‌باشد.

بدون شک بستن لُنگی یا همان دَستار از همین قبیل شمرده می‌شود. پرسش اینجاست که آیا بستن لنگی صبغه‌ی شرعی دارد یا در فهرست عادات شامل است؟ البته این اصل را نباید از یاد برد که سَتر عورت برای مردان و پوشش حجاب برای خانم‌ها در تشریع اسلامی تغییر ناپذیر است.

اصل دوم آن‌ست که احکام لازمی می‌بایست در یکی از دو منبع؛ یعنی قرآن کریم و حدیث نبوی به صراحت بیان شده باشد. با واکاویِ نخستین مصدر در این باب معلوم می‌شود که نه به‌شکل تصریحی و نه هم به‌طور اشاری تشریع صورت گرفته باشد.

بدون شک لنگی برای مردان نه لباس کامل بوده و نه هم از ضروریات سَتر عورت شمرده می‌شود. افزون بر این دو اصلِ یاد شده، در اسلام هیچ نوع پوشش خاصی الزامی نیست، کافی‌ست عورت پوشانده شود تا در دنیای انسانیت زندگی مختل نشود. حتی در پوشش لباس این یک اصل کلی شمرده می‌شود: «کُلُوا وَاشْرَبُوا، وَالْبَسُوا وَتَصَدَّقُوا فِی غَیْرِ إِسْرَافٍ وَلَا مَخِیلَهٍ». وَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ : «کُلْ مَا شِئْتَ، وَالْبَسْ مَا شِئْتَ، مَا أَخْطَأَتْکَ اثْنَتَانِ : سَرَفٌ أَوْ مَخِیلَهٌ». [صحیح بخاری، کتاب لباس]؛ ( وقتی که خصیصۀ تکبر و اسراف در وجودت نباشد، هر غذایی که می‌خواهی بخور و هر لباسی که می‌خواهی بپوش).

اما در روایات ثابت شده‌است که پیامبر اسلام لُنگی پوشیده همان‌طوریکه اِزار، قطیفه، تنبان و پیراهن و جبه و کلاه به تن کرده‌است. دانشمندان اسلامی با استناد از روایات پوشش لُنگی با هم اختلاف نموده‌اند که آیا بستن آن عبادت هست یا عادت؟ برخی‌ها با استناد به روایاتی که پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم لنگی به سر داشته، پوشش آن را سنت پنداشته و حتی گروهی جهت مستندسازی و دادن رنگ و بوی اسلامی برای پوشش لنگی، متوسل به روایات واهی و فاقد اعتبار شده‌اند که در ادامه‌ی بحث به آن پرداخته می‌شود. طیفِ دیگری که به حق نزدیک‌تر هستند بر این باورند که پوشش لنگی از مباحات بوده، مستند قول این گروه این است که وقتی خصیصه‌ی تکبر و اسراف متصور نباشد، هر لباسی که می‌خواهی بپوش. افزون براین، انسان در پوشش لباس مختار است و بیشتر تمایل دارد که وفق فرهنگ مردم خود لباس بپوشد وخویش را بِیاراید، مشروط بر این‌که مخالف شرع نباشد. اینان مدعی هستند که اگر پوشش لنگی؛ مبنی بر اینکه پیامبر اسلام آن را پوشیده، سنت پنداشته شود پس می‌بایست پوشیدن اِزار و رداء، خوردن کَدو و نخوردن پیاز و سیر و ده‌ها مورد دیگر هم سنت باشد چون پیامبر انجام داده‌است. مستندترین گفتار ایشان در این باب این‌ست که تمام روایاتی که در فضیلت لنگی وارد شده‌است ضعیف و فاقد اعتباراند. جهت وضاحت بیشتر، در آخر بحث به واکاوی اسنادی آن روایات پرداخته می‌شود. گذشته از این در جستارهای تاریخی دیده می‌شود که پیامبر اسلام به تأسی از فرهنگ عرب و مردم خویش لنگی می‌پوشید. به همین خاطر به چشم نمی‌آید که در نصوص دینی حتی یک حرف به صورت دستوری در این باب وارد شده‌باشد.

گذشته از این اگر پوشش لنگی را الزامی قرار دهیم و آن را نشانه‌ی تدین و از شعائر دین برای یک فرد تلقی کنیم، پس منتج به این می‌شود که فقدان آن در شخص، گویا نقضی را بر تمامیت اسلامی بودن فرد وارد می‌سازد و در نتیجه فرد در محل تهمت‌های بی‌اساسی قرار می‌گیرد.

اگر پیشنه‌ی لنگی را در تاریخ اسلام و کشور خود واکاوی کنیم به این نتیجه می‌رسیم که این پوشش تاریخچه‌ای دیرینه دارد و روزگاری عموم اعراب، و پس‌از ظهور اسلام، در سراسر کشورهای اسلامی رواج یافت و در آغاز اهل فضل و علمای دین و اندک اندک دیگر طبقات جامعه آن را پذیرفتند. ولی در اسپانیای دوره‌ی اسلامی چندان رواجی نگرفت و کمتر مورد استفاده بود و سپاهیان در این سرزمین عمامه را نپذیرفتند اما در دیگر بلاد اسلامی به حدی اهمیت پیدا کرد که به عنوان نمادی از شخصیت و فضل افراد به شمار می‌رفت.

در دوره‌ی خُلفا، سپاهیان عمامه‌ی سیاه بر سر می‌گذاشتند؛ همچنین برای مسلمانانی که در طبقات مختلف اجتماعی و مشاغل گوناگون بودند، ‌به تدریج نوع و رنگ و شکل عمامه‌ها ضابطه‌ای خاص پیدا کرد. در دوره‌ی خلفا، ‌هنگامی که کسی به وزارت می‌رسید، ‌با تشریفات خاصی عمامه بر سر او می‌نهادند و عمامه یکی از هدایا و خلعت‌های مهمی بود که از طرف خلیفه به افراد داده می‌شد.

با تحولاتی که در وضع اجتماعی و نوع جامه‌های ملل اسلامی در قرون اخیر روی داد،‌ لنگی بستن عمومیت خود را از دست داد و به تدریج از میزان استفاده از آن کاسته شد. در ترکیه، سنت عمامه گذاری که در دوره‌ی سلاطین عثمانی با دقت تمام رعایت می‌شد در اواسط قرن نوزدهم از میان رفت و طربوش جای آن را گرفت. همچنین در ایران کلاه با شکل‌های مختلف به‌جای لنگی مورد استفاده قرار گرفت.  در کشور ما بیشتر طبقه‌ی اشرافی، شاهان و کهن‌سالان خود را به این لباس می‌آراستند.

اما امروزه لنگی در دایره‌ی محدودی مورد استفاده قرار می‌گیرد که مخصوص محصلین علوم دینی و کهن‌سالان است و عنوان ارباب عمائم بر علمای دین اطلاق می‌شود. حتی روحانیون و دعوت‌گرانِ مشهور و معاصر نهاد‌های علمی مذهب حنفی در کشور هند بسان دیوبند و ندوه به‌جای بستن لنگی از کلاه مخصوص ومروج در جامعه‌ی خود استفاده می‌نمایند. گذشته از این، سنت قرار دادن این پوشش از سوی برخی‌ها سبب شده‌است که افرادی سود‌جو و حقه‌باز از تدین و سادگی مسلمانان سوء استفاده نموده و بستن آن را حرفه قرار داده و از این راه ارتزاق می‌کنند.

در قدیم، مردم ما بیشتر به لنگی دید فرهنگی داشتند تا دید اسلامی، اما پس‌از ظهور اسلام این علما بودند که به آن رنگ و بوی اسلامی بخشیدند. پس نتیجه می‌گیریم که عمامه‌بستن یکی از ارزش‌های اجتماعی نژادها با تفاوت رنگ و نحوه‌ی پوشش آن بوده و گاها نشانه‌ی شرافت و عزت طبقه‌ی خاصی؛ بسان سلاطین و علما و طلبه‌های علوم شرعی تلقی می‌شد. در حقیقت عمامه زاده‌ی جامعه است نه اسلام. بدین لحاظ توهین و تحقیر آن گذشته از کسانی که به آن نگاه اسلامی دارند از دید اجتماعی و قانونی جرم پنداشته می‌شود. افراد و حلقاتی که خواسته و ناخواسته در صدد زیر پا کردن ارزش‌های اجتماعی و ملی قد عَلم می‌کنند، باید مورد نکوهش و پیگرد قانونی قرار بگیرند.

این را نباید فراموش کرد که این نوشتار، صحه گذاشتن به هدف شوم دین‌ستیزان و دشمنان فرهنگ اسلامی نیست، بلکه جهت اصلاح فهم و دید ما نسبت به شناسایی ارزش‌های اسلامی است.

از این معتقدم که لنگی در بسیاری از کشور‌ها نمادِ عزت و شرف برای اهل علم تلقی می‌شود، هرگونه تمسخر و بداِنگاری نسبت به آن را نکوهش نموده و مرتکبین آن را دور از جاده‌ی قانون‌مندی می‌بینم. باید با این قماش افراد بی‌وقوف از منظر قانونی و فرهنگی تصفیه حساب شود نه از منظر دینی. اگر جلوی این گروهک‌های غرب‌زده‌ و بوق‌های استعمار که در هتک‌حرمتِ ارزش‌های دینی، فرهنگی، اجتماعی و ملی حد و مرزی را نمی‌شناسند گرفته نشود، هر از گاهی با تمسخر و تحقیر ارزشهای اسلامی و ملی، بر آتشِ تنور تنش‌ها و حساسیت‌های جامعه ناشیانه می‌دمند. در نهایت مصداقِ این وعید الهی قرار خواهند گرفت: «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَهٍ لُمَزَهٍ» هلاکت و نابودی باد بر هر طعنه‌زننده و تمسخر کننده.

در نتیجه هر کسی ارزش‌های اسلامی و اجتماعی جامعه و مردم را پاس ندارد، و در بی‌عصمتی آن از هر نوع کوشش و تقلا دریغ نورزد هُمزه و لُمزه هست.

ضعف روایات فضایل عمامه:

البته برخی روایاتی که در این باب وارد شده‌است چندان اعتبار اسنادی ندارند، که بخواهیم حکمی را از آن در باب لنگی به سر گذاشتن استنباط کنیم، و با تندی علیه مخالفین بتازیم. در زیر به چندی از آن‌ها می‌پردازیم:

در سنن ابوداود حدیث شماره ۴۰۷۸ با این متن وارد شده‌است: «قَالَ رُکَانَهُ : وَسَمِعْتُ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ : ” فَرْقُ مَا بَیْنَنَا وَبَیْنَ الْمُشْرِکِینَ الْعَمَائِمُ عَلَى الْقَلَانِسِ» رکانه می‌گوید: از پیامبر شنیدم که می‌فرمود: عمامه بستن با کلاه وجه تمایز ما با مشرکین است.

اگر نگاهی به راویان این روایت کنیم می‌بینیم که دو نفر به نام‌های  أَبُو الْحَسَنِ الْعَسْقَلَانِیُّ و أَبو جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ رُکَانَهَ قرار دارد. پیرامون ابوالحسن، ابن‌حجر عسقلانی در تقریب التهذیب( ص ۱۱۳۳)گفته‌است: ایشان مجهول و ناشناخته‌اند. در مورد ابوجعفر نیز همین سخن را بیان نموده است. علامه ذهبی در میزان فرموده‌است که ابوجعفر لا یُعرف؛ یعنی ناشناس است واهل علم او را نمی‌شناسند. ۴/ ۵۱۰. ابواحمد الحاکم می‌فرماید: حدیث ایشان ثابت نیست.۳/۵۴ الأسامی والکنی لأبی أحمد.

صاحب عون‌المعبود در شرح سنن ابی‌داود در ذیل این روایت چنین می‌نگارد: منذری فرموده است: این روایت را ترمذی نیز آورده‌است و در ادامه فرموده: این روایت غریب است و اسناد آن قائم و معتمد نیست، و ابوالحسن عسقلانی و ابن رکانه را نمی شناسیم. عین جملات را می‌توانید در سنن‌الترمذی حدیث شمار‌ه‌ی ۱۷۸۴ بَابٌ : الْعَمَائِمُ عَلَى الْقَلَانِسِ ببینید. صاحب تحفهالأحوذى در زیر این روایت می‌فرماید: اسناد این روایت فاقد اعتبار است زیرا سه نفر از راویان آن مجهول و ناشناخته هستند.

گذشته از این اگر متن حدیث را در ترازوی عقل سلیم وزن کنیم مُسلما به ضعف و بی‌اعتباری آن حکم خواهد نمود که یک تکه از پارچه مرزی بین اسلام و شرک باشد. به هر حال ما به طور نمونه در این باب یک روایت را غربال اسنادی نمودیم که مشت نمونه خروار باشد. روایات زیادی در این باب بیان شده‌است که اگر هر یکی را بسان حدیث یاد شده مورد ارزیابی قرار دهیم سخن به درازا می‌کشد.

کافیست متن آن روایات را ذکر نموده و فیصله‌ی نهایی را بیان داریم. عَنِ ابْنِ عُمَرَ ، قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ : ” عَلَیْکُمْ بِالْعَمَائِمِ ، فَإِنَّهَا سِیمَا الْمَلَائِکَهِ ، وَأَرْخُوهَا خَلْفَ ظُهْورِکُمْ.

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ ، رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا ، قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ : ” الْعَمَائِمُ تِیجَانُ الْعَرَبِ ، فَإِذَا وُضِعَتْ ذَهَبَ عِزُّهَا.

ابن‌عدى روایتی را با این لفظ آورده: ایتو المساجد حُسًّرًا ومعمَّمین، فإن العمائم تیجان المسلمین.

هم چنان ابن‌عدی و بیهقی از اسامه‌بن‌عمیر روایت نموده‌اند: اعتمُّوا تزدادوا حلمًا والعمائم تیجان العرب.

الجامع الکبیر للسیوطی؛ حرف الهمزه: ۱/ ۳۹۹۲

ابن‌طیالسی و ابن‌ابی‌شیبه و احمد‌بن‌منیع از علی روایت نموده‌اند که پیامبر اسلام بر سر علی عمامه بست: عمّمه یوم ” غدیر خم “، وقال:” إن العمامه حاجِزه بین الکفر والإیمان. السنن الکبری: ۱۰/ ۱۴، مسندالطیالسی؛ حرف الهمزه: ۱/ ۸۳۵۸

و در روایت دیگری فرمودند: حاجزه بین المسلمین والمشرکین.

این روایت را در ضمن حدیث، إن الله أمدنی یوم بدر وحنین بملائکه یعتمون بهذه العمه ، إن العمامه حاجزه بین الکفر والإیمان، بیان نموده‌اند. مسندالطیالسی؛ حرف الهمزه: ۱/ ۸۳۵۸

و روایت طبرانی از ابوالدرداء: ” إنّ اللهَ وملائکتَه یُصلُّونَ عَلَى العمائم یوم الجمعه.

همه این روایات ضعیف و فاقد اعتبار هستند که یا سندا و یا متنا مشکل جدی دارند.

حتی علما تصریح نموده‌اند که در باب فضیلت لنگی هیچ حدیث صحیحی وجود ندارد.

شاید برخی‌ها اعتراض نمایند که بنا بر اصل ذکر شده در باب فضایل می‌توان از مجموع روایات ضعیف، تنها فضیلت لنگی بستن را ثابت نمود. فرضا اگر این را بپذیریم، پس می‌بایست منکرین آن را تنها در مقام فضایل نقد کنیم، نباید راه افراط و زیاده‌روی را پیش گرفته و آنهارا از دایره‌ی اسلام بیرون نماییم و برای لُنگی، مقامی قائل شویم که خدا و پیامبر قائل نشده‌اند.

1 thought on “لُنگی / دَستار؛ عادت یا عبادت؟

  1. سپاس فراوان از گردانندگان این ویبسایت، علی‌الخصوص از آقای مولانا محمد ناصر امینی.
    با حرمت
    عمرخالد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *