تأملی بر نوشتار «تفکیک احادیث نبوی از احادیث بشری»

Uncategorized انگلیسی سلایدر مطالعات اسلامی نقد و بررسی
▪️جناب آقای محمد محق از پژوهشگران دینی معاصر کشور افغانستان، در مقاله‌ای تحت عنوان «تفکیک احادیث نبوی از احادیث بشری»، از تقسیم‌بندی احادیث به دو نوع نبوی و بشری و کارکردهای مختلف آن سخن گفته و در نهایت با یک نتیجه‌گیری، مقاله را به پایان رسانده که لازم است مباحث آن مورد نقد و بررسی قرار گیرد. آنچه در پی می‌آید توضیحاتی در این خصوص است.
▪️۱٫ جناب محق عنوان «تفکیک احادیث نبوی از احادیث بشری» را برای نوشتار خود برگزیده و از منظر محتوا، به تقسیم‌بندی سنت به تشریعی و غیرتشریعی پرداخته است.
بخش‌های عمده این مباحث را علامه قرضاوی حفظه‌الله در کتاب «سنّت، سرچشمهٔ دانش و تمدن» ذکر کرده و از تعبیر سنّت تشریعی و غیرتشریعی استفاده کرده است و علمای دیگری که نویسندهٔ مقاله از آنان نقل کرده است، نیز از لفظ سنّت تشریعی و غیر تشریعی استفاده کرده‌اند؛ گرچه از منظر تعریف اصطلاحی، حدیث و سنّت بر یکدیگر اطلاق می‌شوند. (لمحات من تاریخ السنه و علوم الحدیث: ص ۹)
▪️۲٫ واقعیت آن است که امت اسلام مأموریت یافته است تا حضرت رسول صلی الله علیه و سلم را در همهٔ أمور الگو و قدوهٔ خویش قرار دهد و سعادت و هدایت‌شان، در اتباع از پیامبر صلی الله علیه و سلم است؛ چنانکه الله تعالی فرموده است: «لقد کان لکم فی رسول الله أسوه حسنه».
در ذخیرهٔ کتاب و سنّت نیز نصوص صریح فراوانی وجود دارد مبنی بر همین واقعیت که پیامبر صلی الله علیه و سلم در همهٔ أمور، الگوی مسلمانان است و همواره سنّت، مصدر دوم قانونگذاری در اسلام پس از قرآن بوده است و تشکیک در آن، فروکاستن از جایگاه تشریعی سنّت و رخنه‌پذیر کردن این مصدر بزرگ اسلام است.
▪️۳٫ از عصر درخشان حضرت رسول صلی الله علیه و سلم گرفته تا قرن نوزدهم با نظرداشت مراتب مختلف سنّت پیامبر صلی الله علیه و سلم، هیچ‌گاه علما در صدد تقسیم احادیث و سنّت‌ها به گونه‌ای نبوده‌اند که در سایۀ آن بتوانند سنّت را غیرعملی و در مرتبهٔ غیرتشریعی قرار دهند؛ زیرا آنان انگیزۀ عمل به سنّت را داشته‌اند، نه ترک آن را و نصوصی هم که از امام قتیبه، امام قرافی و امام شاه‌ولی‌الله دهلوی نقل شده است، نمی‌تواند دلیل بر این مدعا باشد به دلایلی که ذکر خواهد شد.
امام مالک فرموده است: آخر این امت را اصلاح نخواهد کرد، جز آنچه که اول آن را اصلاح کرده است. (إغاثه اللهفان: ۱/۳۱۳)
▪️۴٫ بسیاری از خاورشناسان و شاگردان متأثر از آنها نیز در صدد رد پاره‌ای از سنّت برآمده‌اند تا در جایگاه سنّت تشکیک و سنگ‌اندازی کنند؛ چنانکه أبوریه در مصر کتابی علیه صحابی جلیل‌القدر حضرت ابوهریره رضی‌الله‌عنه و روایات ایشان نوشت، و هجمه‌های سخت وی بر اثر تأثیرپذیری از خاورشناسان و علیه پایۀ دوم قانونگذاری در اسلام یعنی سنّت بود. دکتر مصطفی سباعی می‌نویسد: یکی از اهداف أبوریه این بود که حدیث گرچه صریح باشد، دلیل عمومی و الزام‌آوری نیست؛ بلکه دلیل عام، قرآن است چون تواتر دارد، و سنّت عملی است؛ زیرا از حیث عمل به آن، به حد تواتر رسیده است و علاوه بر آن، سنّت قولی الزام‌آور نیست و هر کس اختیار دارد مواردی را از آن عمل کند و مواردی دیگر را رها نماید؛ زیرا رها کردنش انسان را از ایمان خارج نمی‌کند و در چنین صورتی برای هر مسلمانی گنجایش دارد که عمل کند یا از عمل کردن امتناع ورزد. استاد سباعی این دیدگاه را با دلایل منطقی و منقول رد کرده است. (السنه ومکانتها فی التشریع الإسلامی: ص ۶۱)
▪️۵٫ نخستین کسی که برای این تقسیم چراغ سبز نشان داد، علامه سید رشیدرضا بود. در مرحلهٔ بعدی شیخ محمود شلتوت آن را قاعده‌مند کرد. گویا قانونی مسلم است. پس از وی دکتر محمد سلیم عوا برجسته کردن این موضوع را در دستور کار قرار داد و یکی از مسائل جنجالی و چالش‌برانگیز قرار گرفت. آنگاه دکتر عبدالمنعم نمر در این زمینه به بحث پرداخت و از خطوط قرمز نیز عبور کرد. (خیرآبادی: ۱۳۴)
به همین علت بسیاری از علمای حدیث و اصول فقه این دیدگاه را مردود شمرده، سنت را به طور کامل تشریعی گفته‌اند؛ به دلیل اینکه حداقل اباحت از آن ثابت می‌شود و اباحت نزد همه علمای اهل‌سنت‌وجماعت جزو احکام شرعی و تکلیفی است. از بارزترین شخصیت‌هایی که این دیدگاه را رد کرده‌اند دکتر عبدالکریم فتحی، دکتر موسی شاهین لاشین و دکتر علی قره‌داغی هستند. (خیرآبادی: ۱۴۱)
علامه عبدالغنی عبدالخالق در کتاب «حجیه السنه»، اجماع برجسته‌ترین علما را نقل کرده است مبنی بر اینکه همه افعال و عملکردهای پیامبر صلی الله علیه و سلم – حتی عملکردهای طبیعی- که پس از بعثت صادر شده است، سنت شمرده می‌شوند.
▪️۶٫ برخی از علمای معاصر سعی کرده‌اند احادیث را به تشریعی و غیرتشریعی تقسیم کنند؛ چنانکه علامه رشیدرضا، شیخ شلتوت، علامه طاهربن عاشور، شیخ عبدالمنعم نمر، علامه یوسف قرضاوی و غیره در این عرصه تلاش‌هایی داشته‌اند، اما أولا: بسیاری از علمای محقق دیگر این تقسیم را دربارهٔ احادیث مناسب ندیده‌اند و این دیدگاه را نپسندیده و سخت مردود شمرده‌اند.
و ثانیاً: خود این علما در تقسیم مراتب احادیث دچار اختلاف و گاهی تناقض‌گویی شده‌اند و نتوانسته‌اند به تقسیم‌بندی درست و قابل قبولی برسند؛ زیرا هر عالمی بر مبنای فهم و پژوهش خود به نتایجی دست یافته است که از مجموع دیدگاه‌های آنان، نمی‌توان به جمع‌بندی واحدی رسید؛ حتی در تقسیم‌بندی تشریعی و غیرتشریعی نیز مسلک واحدی وجود ندارد.
🔸 *دیدگاه ابن‌قتیبه، قرافی و دهلوی*
▪️با نگاهی به کتاب «تأویل مختلف الحدیث» امام ابن‌قتیبه روشن می‌گردد که ایشان دربارهٔ تنوع سنت‌ها و مراتب آن به اعتبار صدورش از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم بحث کرده است و آخرین مرتبه‌اش را نیز جزو شریعت شمرده و عمل کردن به آن را دارای فضیلت دانسته است؛ بنابراین در این گفتار نیز دلیلی مبنی بر تقسیم‌بندی احادیث به نبوی و بشری یا سنت تشریعی و غیرتشریعی وجود ندارد.
قال أبو محمد (بن قتیبه): والسنن عندنا ثلاث: (الأولی) سنه أتاه بها جبریل علیه السلام عن الله تعالی، کقوله: «لا تنکح المرأه علی عمتها وخالتها»، و«یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب»، …
(والسنه الثانیه) سنه أباح الله له أن یسنها، وأمره باستعمال رأیه فیها، له أن یترخص فیها لمن شاء، علی حسب العله والعذر، کتحریمه الحریر علی الرجال، وإذنه لعبد الرحمن بن عوف فیه، لعله کانت به…
(والسنه الثالثه) ما سنه لنا تأدیبا، فإن نحن فعلناه، کانت الفضیله فی ذلک، وإن نحن ترکناه، فلا جناح علینا إن شاء الله، کأمره فی العمه بالتلحی، وکنهیه عن لحوم الجلاله، وکسب الحجام. (تأویل مختلف الحدیث: ۱۸۰- ۱۸۳)
همچنین با بررسی دیدگاه امام قرافی رحمه‌الله در باب سنت و تقسیم آن، روشن می‌گردد که ایشان در صدد تقسیم‌بندی سنّت به تشریعی و غیرتشریعی نیست؛ بلکه مراتب سنت را بر حسب شیوه‌های تنفیذ آن مشخص کرده است. امام قرافی می‌خواهد این فرق را روشن سازد که پاره‌ای احکام، ویژهٔ دستگاه‌های اجرایی هستند و هر فرد عادی حق ندارد در این زمینه دخالت کند و افراد عادی بدون اجازه و حکم قضایی نیز نمی‌توانند بعضی کارها را انجام دهند. در پاره‌ای احکام نیز، بدون مجوز دستگاه‌های اجرایی همگان در انجام آن آزادی دارند و هرگز امام قرافی نمی‌خواسته عملکرد حضرت رسول صلی الله علیه و سلم در بخش‌های قضا و امامت را از سنّت تشریعی جدا کند؛ بلکه عملکرد ایشان، شریعتی لازم برای حاکمان و قاضیان و نیز برای دیگر مسلمانان عادی است که مسئولیتی ندارند؛ چنانکه دکتر بسطامی محمد سعید نوشته است.
از سوی دیگر علامه ابن‌الشاط در حاشیهٔ خود بر کتاب «الفروق» امام قرافی می‌نویسد: تعریف و توضیح امام قرافی در این تقسیم‌بندی به طور کامل واضح نیست و در مورد مسایلی که مطرح کرده، به درستی شرح نداده است.
استدلال از سخن امام شاه ولی‌الله دهلوی نیز چندان موزون به‌نظر نمی‌رسد به چند دلیل:
أولا: شاه ولی‌الله دهلوی آنگونه که از مراجعه به کتاب «حجه الله البالغه» فهمیده می‌شود، در صدد تقسیم سنّت به تشریعی و غیرتشریعی نیست؛ بلکه امام دهلوی در مقام تبیین فلسفهٔ احکام شرعی، پاره‌ای از امور شرعی را با تبلیغ رسالت مرتبط می‌داند؛ به این معنی که ابلاغ آن به همگان به عنوان حکم شرعی، از وظایف ایشان است تا دربارۀ آن خفایی باقی نماند و بخشی از عملکردهای شخصی پیامبر صلی الله علیه و سلم در درجۀ ابلاغ عمومی قرار ندارد؛ زیرا برای همه امت الزام‌آور و لازم‌الإجرا نیستند؛ گرچه جزو امور شرعی نیز شمرده می‌شوند، به این دلیل که حضرت عمر رضی الله عنه دربارۀ رمل در طواف که به خاطر نشان دادن سرزندگی و نشاط صحابه در دوران صدر اسلام در برابر دیدگان کفار صورت می‌گرفت، خواست آن را از طواف بردارد، اما از این عزم خود به این دلیل انصراف ورزید که شاید رمل، سبب دیگری داشته باشد؛ چنانکه امام دهلوی این مورد را در بخش دوم این تقسیم آورده است. پس وقتی حضرت عمر رضی الله عنه با آن جایگاه بلند خود در این زمینه از به‌کارگیری عقل و نظر حذر دارد، برای دیگران نیز احتیاط پسندیده‌تر است.
بنابراین بیان امام دهلوی در زمینۀ تقسیم حدیث و سنّت، نمی‌تواند دلیلی بر تقسیم آن به تشریعی و غیرتشریعی باشد و نمی‌تواند مبنای استدلال در این زمینه قرار گیرد.
ثانیا: امام ولی‌الله دهلوی درست یک صفحه بعد از این تقسیم‌بندی، اخلاق زیبا، تدبیر منزل (مدیریت و تنظیم امور منزل)، آداب کسب و کار و تدبیر امور شهری را در یک ردیف و از علومی قرار داده است که از سوی شارع به ما رسیده است؛ بدین معنی که بخشی از شریعت به شمار می‌آیند.
همچنین در جایی دیگر فرموده است: «بدان که مقصد اصلی بعثت انبیا علیهم السلام گرچه أولا و بالذات، آموزش شیوه‌های عبادات بوده است، اما ارادۀ از بین بردن عادت‌های ناپسند و تحریض بر بهره‌مندی نیکو از نعمت‌ها نیز به آن ملحق است. مانند اینکه حضرت رسول صلی الله علیه و سلم فرموده است: «بعثت لمحق المعازف»؛ «من به منظور از بین بردن آلات موسیقی مبعوث شده‌ام.» و نیز فرموده است: « من مبعوث شده‌ام تا مکارم اخلاقی را به پایۀ تکمیل برسانم». (حجه الله البالغه: ۱/۱۰۴)
شاه ولی‌الله در مقدمهٔ «حجه الله البالغه» می‌نویسد: «إن عمده العلوم الیقینیه ورأسها ومبنى الفنون الدینیه وأساسها هو علم الحدیث الذی یذکر فیه ما صدر من أفضل المرسلین صلى الله علیه وعلی آله و أصحابه أجمعین من قول أو فعل أو تقریر، فهی مصابیح الدجى، ومعالم الهدى وبمنزله البدر المنیر. من انقاد لها ووعی فقد رشد واهتدى، وأوتی الخیر الکثیر، ومن أعرض وتولى فقد غوى وهوى، وما زاد نفسه إلا التخسیر.»
بنابراین همه این موارد جزو امور تشریعی بوده و از وظایف پیامبران قرار گرفته اند.
🔸 *نگاهی به پاره‌ای برداشت‌های نویسنده*
جناب آقای محق معتقد است که: «سخنان پیامبر صلی الله علیه و سلم قبل از چهل سالگی در دسترس نبوده و اگر بوده، حیثیت دینی نداشته است.»
اما با نگاهی به کتاب‌های سیرت، در می‌یابیم که بسیاری از سخنان و حالات حضرت رسول صلی الله علیه و سلم ثبت شده است، از قبیل ماجرای پس از ولادت، دوران کودکی در نزد حلیمه سعدیه، شق الصدر، چرای گوسفندان، میانجیگری در میان قبایل قریش در ماجرای گذاشتن حجر الأسود در بنای کعبه، حلف الفضول، مسافرت تجاری و نیز شناخته شدن ایشان به عنوان صادق و امین و غیره که تقریبا همهٔ کتابهای سیرت از آن بحث کرده‌اند.
آقای محق در بخشی از مقالهٔ خویش می‌نویسد: «سخنانی که به عنوان حاکم شهر، قاضی، فرماندۀ جنگ، کلان عشیره، موسفید باتجربه، شوهر، پدر، و غیره گفته، بعد تشریعی ندارد و دارای الزامیت دینی نیست و سرپیچی از آنها با ایمانداری در تضاد نیست.» و در جایی دیگر می‌نویسد: «و نیز سخنی که وی به عنوان قاضی می‌گفت، از نظر حقوقی تطبیق می‌شد، ولی آثار دینی و اخروی بر آن مترتب نمی‌شد».
این ادعای جناب آقای محق نه تنها بر مبنای دلایل استوار نیست، بلکه مخالف بسیاری از آیات و روایات بوده و برداشتی غیر قابل قبول از بعضی احادیث است.
درست است که بعضی از سخنان و عملکرد رسول اکرم صلی الله علیه و سلم الزام‌آور نیستند، اما به اتفاق علمای سلف، دارای بعد تشریعی بوده و بسیاری دیگر هم الزام‌آور بوده و سرپیچی از آن گناه و ناجایز و مخالف ایمانداری است؛ زیرا الله تعالی فرموده است: «فلا وربک لا یؤمنون حتّی یحکّموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی أنفسهم حرجا مما قضیت ویسلموا تسلیما». امام ابن‌کثیر در تفسیر این آیه فرموده است: الله تعالی به ذات کریمش سوگند یاد کرده است که هیچ کس مؤمن نمی‌شود تا آن که حضرت رسول صلی الله علیه و سلم را در همۀ أمور حکم قرار ندهد. مفسران معتقداند این آیه دربارۀ ماجرای اختلاف حضرت زبیر و یک انصاری نازل شده که پیامبر صلی الله علیه و سلم برای آنان فیصله کرد، اما آن انصاری فیصله پیامبر را نپذیرفت.
در بسیاری موارد علمای محققین فرموده‌اند: سکوت حضرت رسول صلی الله علیه و سلم نیز شریعت و سنّت است؛ پس چگونه گفتار و کردارش جزو أمور تشریعی قرار نمی‌گیرد و حتی علما فرموده‌اند: عزم و ارادۀ پیامبر صلی الله علیه و سلم که عملی نشده است، نیز شریعت است.
حافظ ابن‌کثیر در تفسیر آیهٔ «فلیحذر الذین یخالفون عن أمره أن تصیبهم فتنه أو یصیبهم عذاب ألیم» فرموده است: مراد از امر رسول صلی الله علیه و سلم، راه، روش، طریقه، سنت و شریعت ایشان است.
اما در این گفتار حضرت رسول صلی الله علیه و سلم که فرمود: «أنتم أعلم بأمور دنیاکم»، دلیلی بر تفکیک بین امور دینی و دنیوی از حیث حجت بودن تنها مورد دینی وجود ندارد؛ زیرا سنت، هر دو مورد را در بر می‌گیرد.
حضرت رسول صلی الله علیه و سلم این واقعیت را مطرح کرده است که مسئولیت اساسی پیامبر صلی الله علیه و سلم بیان امور دین است تا مردم را به اسلام دعوت دهد و تابع الله تعالی گرداند، اما اموری که به صنعت کشاورزی، خیاطی، اسلحه‌سازی، آشپزی، گرده‌افشانی درخت خرما و دیگر امور دنیا تعلق دارد، خود مردم در این زمینه از تجربه‌های خود بهره بگیرند؛ زیرا حضرت رسول صلی الله و علیه السلام برای تعلیم این امور مأموریت نیافته است و «أنتم أعلم بأمور دنیاکم» ناظر بر همین واقعیت است.
اما آنچه حضرت رسول صلی الله علیه و سلم به آن امر یا نهی کرده است، واجب‌الاتباع است؛ چه در امور دین باشد یا دنیا.
هدف رسول الله صلی الله علیه و سلم این بود که امور دنیوی که از سوی ایشان دربارهٔ آن دستور یا منعی نیامده است، مردم مطابق با صلاحدید خود عمل کنند؛ زیرا سخن پیامبر صلی الله علیه و سلم تصریحی بر منع ندارد، اما از آنجایی که صحابه هر سخن پیامبر را ولو در امور دنیایی بود، تشریع می‌پنداشتند، با وجود تجربه‌های زیادشان در زمینهٔ سودمندی گرده‌افشانی و تلقیح درخت خرما، از این کار باز آمدند تا آنکه حضرت رسول صلی الله علیه و سلم با صراحت فرمود: شما بر اساس تجربیات کاری خود عمل کنید؛ یعنی این سخن من به عنوان دستور یا منع شرعی نبوده است.
آقای محق پس ذکر حدیث پیامبر که فرمود: “إنما أنا بشر وإنما تختصمون إلی …” می‌نویسد: «این حدیث نشان می‌دهد که پیامبر در مقام قاضی ممکن است خطا کند، اما در مقام نبی خطا نمی‌کند.» در حالی که هدف رسول اکرم صلی الله علیه و سلم اظهار این واقعیت است که قضاوت من بر اساس سخنان ظاهری شما هست که هنگام منازعه بیان می‌کنید و من بر مبنای همان سخنان، قضاوت می‌کنم و از درون شما خبر ندارم که حق با کیست؛ زیرا فقط الله تعالی از اسرار درون آگاه است و بس. لذا استدلال مذکور از این حدیث درست نیست.
▪️این نکته نیز قابل توضیح است که معنای تشریعی بودن سنت، الزام‌آور بودن آن نیست؛ زیرا سنت از نظرگاه علمای اصول مشتمل بر پنج حکم تشریعی است: واجب، مندوب، حرام، مکروه و مباح. بنابراین تشریعی بودن به‌معنای الزام‌آور بودن نیست؛ زیرا بسیاری از سنت‌های تشریعی، حکم اباحت دارند و در عمل نکردن به آن، هیچ حرجی نیست و عقابی مترتب نمی‌گردد، اما اگر کسی به نیت سنت به آن عمل کند، مستوجب پاداش خواهد بود.
بنابراین مقدمه و عناصری که آقای محق گرامی نتیجۀ بحث را بر آن بنا کرده است، «از پای‌بست ویران است» و رهاکردن و یا رد پاره‌ای از مسائل شرعی، تنها بر پایۀ عقل و استدلال و تتبع اشارات برخی علما، امری پسندیده نیست؛ زیرا در سده‌های نخست تاریخ اسلام، بسیاری از گروه‌ها و اندیشمندان با انگیزه‌های مختلف، سعی کرده‌اند از خلال تأویلات نادرست آیات و تفسیر حزب‌گرایانهٔ احادیث، انشعابی در دین ایجاد کنند و در این راه مساعی فراوانی داشته‌اند مانند قدریه، جبریه، خوارج، معتزله و غیره، اما پس از مدتی در زیر درخشش خورشید سنت، محو و یا کمرنگ شده‌اند و جز نامی و معدود آثاری از آنها چیزی باقی نمانده است؛ زیرا:
پای استدلالیان چوبین بود/ پای چوبین سخت بی‌تمکین بود.
همچنین بسیاری از علما که در عرصه‌های دوردست عقل و اندیشه فرس رانده‌اند، از درک حقایق شرعی و رسیدن به کنه بسیاری از مسائل وامانده و دچار لغزش‌های سخت و شکننده شده‌اند.
🔸 *نتیجه*
متأسفانه از وقتی که دروازهٔ این تقسیم‌بندی باز شده است، روز به روز با اظهارنظرهای شگفت‌انگیز بعضی از افراد و شخصیت‌ها، دایرهٔ سنت‌های حضرت رسول صلی الله علیه و سلم محدودتر شده است و بسیاری از کردارهای ایشان را جزو امور غیرشرعی و احادیث بشری قرار داده، قابل اتباع و پیروی نمی‌دانند، مانند: کارهایی که ایشان از روی طبیعت بشری انجام می‌داد، دیدگاه‌های ایشان که برآمده از تجربه بود، احادیث وارد شده در زمینهٔ علم طب، احادیث معاملات که در قرآن وارد نشده‌ است، سیاست و عملکردهای ایشان به‌عنوان قاضی و مفتی و غیره.
در سایه این دیدگاه نیمی از شریعت، غیرعملی و غیرقابل اقتدا قرار داده شده است.
از آنجا که حضرت رسول صلی الله علیه و سلم در تمامی زوایای زندگی و همه حالات، الگو و نمونه بوده است، یقیناً پیروی از سنّت و روش زندگی آن‌حضرت صلی الله علیه و سلم، سبب به وجود آمدن صفات و خصایل نیکو و پسندیده در فرد خواهد شد.
الله تعالی حضرت رسول صلی الله علیه و سلم را به عنوان الگو و ایده‌آل معرفی کرده است تا امتش راه و روش ایشان را در زندگی برگزیند. فرموده است: «لقد کان لکم فی رسول الله أسوه حسنه؛ همانا پیغمبر خدا سرمشق و الگوی زیبایی برای شماست».
علامه قرطبی در تفسیر این آیه نوشته است: أسوه: یعنی قدوه و مقتدا، و به کسی اطلاق می‌گردد که قابل پیروی باشد و در تمامی کردارها و حالات از او اتباع و پیروی کرده شود. (الجامع الأحکام القرآن: ۱۴/۱۵۶)
بخاری و مسلم از حضرت عائشه رضی الله عنه روایت کرده‌اند که روزی رسول خدا صلی الله علیه و سلم کاری را انجام داده، در مورد آن رخصت دادند. با این حال عده‌ای از آن پرهیز می‌کردند، این تصمیم آنان به پیامبر صلی الله علیه و سلم رسید، ایشان خطابه‌ای ایراد کرده، پس از حمد و ثنای الله تعالی فرمود: «ما بال أقوام یتنزهون عن الشئ أصنعه، فوالله إنی لأعلمهم بالله وأشدهم له خشیه»؛ چه شده است گروهی را که از عمل کردن به کاری که من آن را انجام داده‌ام پرهیز می‌کنند؟! سوگند به الله تعالی، من الله را بهتر از آنان می‌شناسم و بیشتر از او خشیت و ترس دارم.
▪️از عملکرد و گفتارهای صحابه رضی الله عنهم، نخستین شاگردان مکتب نوبت به طور کامل ثابت است که آنان در زمینهٔ پیروی از پیامبر صلی الله علیه و سلم و تأسی به ایشان در صدد تفکیک بین احادیث نبودند، بلکه هر عملی را مشاهده می‌کردند، به عنوان عملکردی قابل پیروی می‌شمردند؛ زیرا الله تعالی فرموده است: «لقد کان لکم فی رسول الله أسوه حسنه».
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه السلام فرموده است: در هنگام مشاهدهٔ اختلاف فراوان، به سنت من و خلفای راشدین تمسک جویید و با تمام توان به آن چنگ بزنید و از مُحدَثات و نوآوری‌ها بپرهیزید. امروزه نیز با توجه به اختلاف در این زمینه، راه‌حل چنگ زدن به سنت‌ها است، نه تلاش در راستای سنت‌گریزی.
بنابراین تقسیم‌بندی مذکور در سده‌های نخست تاریخ اسلام جایگاه و اعتباری نداشته است و اکنون نیز از حیز اعتبار ساقط است؛ زیرا دستاوردی جز دوری از شمایل حضرت رسول صلی الله علیه و سلم و فروغلتیدن در باتلاق فرهنگ‌های بیگانه و تأثیرپذیری از آن نخواهد داشت.
نوشته استاد عبد اللطیف نارویی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *