عصر فرمان‌روایی غوری‌ها

Uncategorized انگلیسی دسته‌بندی نشده دنیای جوان سلایدر

نویسنده: مولوی محمد غوری/ عضو مرکز مطالعات اندیشه و دعوت اسلامی – افغانستان

چند روزی است کتابی با عنوان «امپراطوری غوری‌ها؛ جایگاه آن در تاریخ، تمدن و فرهنگ افغانستان و منطقه» را مطالعه می‌کنم، حدود ۲ سال قبل با معیّت استاد عبدالناصر امینی به دفتر مرکزی بنیاد فرهنگی جهانداران غوری واقع کابل رفته بودیم، برادر عزیز نثاراحمد حبیبی غوری، مسئول عمومی این مرکز لطف نموده این اثر و اثری دیگر به‌نام طبقات ناصری را که مسئولیت چاپ و نشرشان را به عهده دارند به ما هدیه نمودند، با کتاب طبقات ناصری از قبل آشنایی داشتم و بعضی طبقاتش را قبلا مطالعه کرده بودم، از آنجا که معلوماتم پیرامون تاریخ غور بسیار سطحی بود در آن مرحله مطالعه‌ی آن خیلی چنگی به دل نزد ولی همچنان جستجو می‌کردم تا کتاب بهتری بیابم که هم با مطالبش تعلق ورابطه برقرار کنم و هم با ادبیاتش، این شد که کتاب «امپراطور غوری‌ها» بدستم رسید خوشحال شده بودم وهمواره تلاش کردم وقت بگذارم وبه مطالعه آن بپردازم، اما نتوانستم وقت کافی بگذارم واین اثر را مطالعه کنم. اما حالا که این کتاب را مطالعه کردم واقعات مطالب حیرت انگیزی را خواندم ومطالب را مرور کردم که می‌بایست به حال و روز کنونی‌مان تاسف خورد، در این میان مردان جسور و تاریخ‌ساز چون غیاث الدنیا والدین و شیر زنان چون سلطان رضیه بانو، اولین زن تاریخ‌ساز که در سرزمین پهناور هند حدود ۳ سال و اندی بگونه‌ی خودمختار حکومت کرده بود، دفن شده است، تلاش و پایه مردی کتله‌های بزرگ که صفحات تاریخ گویای رزمندگی، پویایی، دانش محوری و فرهنگ دوستی آنهاست که امتداد جغرافیای غور را به مرز کشورها رسانیده و آثار آزادگی‌شان خارج از محدوده‌ی مرزها سر برآورده است.
اینک می‌خواهم غور وغوریان را از زوایای مختلف به معرفی بگیرم، امید وارم‌ که از مطالعه‌ی این نوشته سود ببرید.

۱- قدامت تاریخی غور و سلاله‌ی غوریان:
چنانکه برهان قاطع می‌نویسد: غور نام ولایتی است معروف در نزدیکی قندهار که قدامت تاریخی آن به ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد بر می‌گردد، زمانیکه آریائی‌ها ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد نسبت به ازدیاد نفوس و ضیقی محیط از بندی مهاجرت نمودند و راه جنوب را در پیش گرفته‌اند؛ بعد از طی فواصل زیاد در کوه پایه‌های مرکزی افغانستان رسیدند که نسبت به داشتن دره‌های زیبا چراگاه‌های سرسبز و ساختمان‌های قشنگ طبیعی برای زیست و فعالیت‌های روز مره‌ی‌شان مناسب بود، بناءً در آن مناطق مسکن‌گزین شدند.
همچنان کتاب حدود العالم من المشرق والمغرب در مورد غوری‌ها می‌نویسد: غور ناحیه‌ای است در میان کوه‌سارها و او را پادشاهی است که غورشاه خوانند، چنانکه در شاهنامه فردوسی از سام نریمان یا جهان پهلوان که در دوره پادشاهی منوچهر آخرین پادشاه آریانا زندگی می‌کرد نام برده است، منهاج الدین سراج در مورد جهان پهلوان می‌نویسد که او جوان بود که با برادرش سور قبل از ۳ و نیم هزار سال قبل در ملک غور
می‌زیستند؛ آل شنسب غوری که از قوم سوری وساک‌ها بودند به نقل از سیر مهاجرت اقوام آریایی، همین ساک‌ها وپارت‌های آرین نژاد بودند که قرنها قبل از ظهور اسلام و فتوحات اعراب از طریق باختر و وادی غربی افغانستان در قسمت جنوب غرب کشور و سیستان جاگرفتند و شاخه‌ای از همان اقوام به‌نام سوری‌ها در منطقه غور مسکن گزین شدند و بعد از کلمه‌ی سور و سهاک به شکل معرب ضحاک ساختند؛
تاریخ نویسانی همچو مستوفی، قزوینی و عطا ملک جوینی بعد از استیلای چنگیز به اتفاق هم سلاطین غوری را از نسل سوری‌ها خوانده اند، همچنان تاریخ‌دانان غربی مانند پروفیسور دورن، الفنستن و دیگنگویس اظهار داشته اند که غوری‌ها دارای نسب و شجره‌ی خالص آریائی هستند.

۲- ریشه‌یابی غور و علت نام‌گذاری آن:
محمد ابراهیم ثابت در مورد علت نام‌گذاری غور می‌نویسد: غور را از آن جهت غور گویند که جغرافیای آن کوهستانی است.
بارتولد می‌نویسد: ریشه‌ی باستانی غور از اوستا و زبان سانسکریت(گیری) نوشته شده و در زبان باختری قدیم (grar) گر به‌ کار رفته است که در زبان دری به‌معنی (کوه) ودر زبان پشتو (غر) است، گیری وگر از کلمات باستانی زبان آریایی می‌باشد، چنانکه در کتاب اوستا بخش هوم یشت ( گیری) آمده و هم در هرده اوستا که پنجمین جزوه اوستا است (گیری) تذکر رفته است، در فرهنگ‌های سانسکرت هم گیروگیری به معنی کوه پذیرفته شده است، بارتولد شرق شناس معروف در جای دیگری می‌نویسد: اصطلاح (غرچ) تا امروز هم به شکل (غلج) در آسیای وسطی باقیمانده که در مورد سکنه‌ی آریایی ولایات کوهستانی قسمت علیای دریای آمو به کار می‌رود،
به عقیده‌ی نوماسک هم کلمه غور از ( grar گر) ( کوه) زبان باختری قدیم مشتق شده و به نظر این دانشمند کلمات (غور، غرچه، غرج، وغلج) همه دارای یک ریشه بوده که معنی کوه را می‌دهد.

۳- قلمرو حکومت سلاطین غوری:
تاریخ سرزمین غور یا grar به ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد بر می‌گردد، از قرار معلوماتی که تاریخ‌نویسان در اختیار ما گذاشت‌اند، سرزمین غور نیز همانند دیگر ولایات، تحولات گوناگونی را در عرصه‌ی حکمروایی و سیاسی تجربه کرده است، از نظام‌های قبیلوی گرفته تاحکومت‌های محلی، کتله‌های خود مختار و دوره‌ی سلطنتی.
تاریخ نویسان نگاشته اند که قلمرو حکومت غوری‌ها در سال‌های ۱۲۰۰ تا ۱۲۰۶ از تهران، اصفهان و شیراز در غرب؛
از آنجا تا خلیج بنگال در شرق؛ بخارا و سمرقند در شمال و بحر هند و بحیره‌ی عرب در جنوب را احتوای می‌کرد.
ابن حوقل در اثر معروفش “صورت الارض” می‌نویسد: محدوده‌ی جعرافیایی حکومت غوری‌ها در سال ۳۶۷ه ق از این قرار بود: از هرات تا فراه، از آنجا تا داور و رباط کروان در شمال غور، از رباط کروان تا غرجستان، از غرجستان تا به هرات، همه‌ی این شهرها جزو قلمرو حکومت غوری‌ها به حساب می‌آمد.‌
هر چند در زمان حکومت غوری‌ها تنش‌های داخلی هم شکل می‌گرفت و گاها غور به چند بخش تقسم می‌شد، گاهی هم زمان شاهان غوری در غزنی اعلام حکومت می‌کردند و هم در فیروز کوه و هم در بامیان، لذا گاها در بعضی کتاب‌ها غور به نام‌های غرجستان و نام‌های قریب به این کلمات یاد شده است و یکی از دلایل تعدد اسامی همین تنشها و اعلان حکومت‌های خودمختار در یک قلمرو بوده که با اعلان حکومت نام جدید هم اعلان می‌گردید.

۴- علم پروری و فرهنگ‌دوستی شاهان غوری:
علم پروری و فرهنگ‌دوستی‌شان بی‌بدیل بوده و در هر دور حکومت، حاکمان زمان با وجود نبردهای پیاپی و طرح برنامه‌های اقتصادی و شاه راه‌های تجارتی هریک کوشیدند تا دست‌آوردی علمی و فرهنگی برای نسل بعد از خود به یاد گار بگذارند. برادر محمود محمود پیرامون‌ اوضاع مراکز تعلیمی و فرهنگی دوره‌ی غوری‌ها می‌نویسد: مدت حکومت مسقل سلاطین غوری هر چند نسبت به دیگر سلاله‌های اصیل خراسان کم بود، اما بازهم نسبت به علاقه و اشتیاقی که به علم و فرهنگ داشتند، بازهم داعیه‌ی علم، علم‌پروری و فرهنگ‌گستری خود را به‌جا کرده اند و در شهرهای هرات، غزنه، بامیان، غور و هند مراکز بزرگ آموزشی تاسیس کرده و در کنار آنها کتابخانه‌ها، کانون‌های علمی و فرهنگی متعدد ایجاد نموده‌اند، با این امتیاز که مدارس و مراکز آموزشی آن زمان از لحاظ اقتصادی و احتوای السنه با سعه‌ی صدر بیشتر استقبال شده و روی نهادینه‌سازی زبان‌های فارسی، عربی و پشتو به حدی تاکید صورت می‌گرفت که اکثر دانشمندان این سرزمین به این ۳ زبان تسلط کامل داشته اند، البته بزرگ مردی که در این راستا پیش‌قدم شده بود سلطان امیر ابوعلی بن محمد سوری بود.
مدارس مشهور آن زمان قرار زیر اند:
الف: مدرسه‌ی افشین غرجستان که بیشتر متاثر از افکار محمد بن‌کرام بود.
ب: مدرسه شاه مشهد؛ مدرسه دیگری است که در بادغیس موقیت داشته و دریای مرغاب از کنار چپ آن روان بود.
ج: مدرسه‌ی غیاثیه یکی دیگر از مدارس معروف دوره غوریان بود که در شهر هرات بنا شده و برای اولین‌بار ملصق به مسجد جامع هرات بود، اما بعدها او را از مسجد جامع جدا ساخته و در قسمت شمال غربی مسجد جامع بنای جدیدی برای مدرسه ساخته اند.
د: مدرسه سرحوض، یکی دیگر‌ از مدارس بود که آن را سلاطین غوری در سیستان بنا کردند.
از این قبیل چندین مدرسه در بامیان، و چندین مدرسه‌ی دیگر در هند به‌نام معزی و فیروزی اچه ملتان بناساخته اند که در آن‌ مدارس علوم اسلامی و علوم روز مثل طبابت، ستاره شناسی، علم حساب، تدریس می‌شد.
حمدالله مستوفی درد مورد تعداد مدارس و مراکز علمی و تزکیوی چنین می‌گوید: در زمان حکام غوری تنها در هرات از خورد تابزرگ ۳۵۹ مدرسه و خانقاه وجود داشت، البته باید اضافه نمود که در دوره‌ی سلاطین غوری در کنار توجه به مدارس و رشد علوم و مسائل عقلی و نقلی، روی اصلاح باطن نیز توجه جدی صورت می‌گرفت و برای این کار‌ خانقاه‌های متعدی نیز بنا نموده بودند.

۵- علماء و تالیفات مشهور آنان در زمان غوری‌ها:
ابوالفضل محمد بن طیفور سجاوندی: الوقف و الابتداء در علم تجوید/ الموجز/ عین المعانی در تفسیر/ سبع المثانی.
امام فخرالدین رازی: تفسیر کبیر/ اسرار التنزیل وانوار التاویل/ دره التنزیل در مشابهات قرآن کریم/ نهایه الاعجاز، در اعجاز قرآن/ المحصول فی اصول الفقه.
امام ابوالحسن علی بن ابی بکر المرغینانی: البدایه/ الهدایه/ مناسک الحج/ المنتهی در علم فقه.
ابوالفتح محمد بن ابوالقاسم عبدالکریم شهرستانی الشافعی الاشعری: نهایت الاقدام، در علم کلام/ المصارعه، در علم کلام.

تالیفات در علم ریاضیات وافلاک:
بهاالدین ابوبکر الخرفی المروزی: منتهی الادراک فی تقسیم الافلاک/ نصیره فی علم الهیئه.
ابوالحسن علی بن زید بیهقی معروف به ابن فندوق: تتقه صوان الحکمه/ جوامع احکام النجوم/ امثله الاغال النجومیه.
همچنان در علم طب هم علماء خبره‌ای بودند که کتاب‌هایی نوشته اند از جمله:
۱-قواعد علم طب. از علامه بیهقی.
۲- شرح کتاب القانون بن سینا. تالیف امام فخر رازی.
۳- تحفهالملوک‌. از امام رازی.
۴- کفایه. تالیف ابن مندوی.

۶- اوضاع اقتصادی سلاطین غوری و روابط تجاری آنها با دیگر ممالک:
صادرات و تجارت در دوره‌ی حکومت غوری‌ها از رونق خوبی برخوردار بود، آن زمان سلاطین غوری در عین اینکه روی روابط سیاسی و دیپلوماتیک توجه خاص داشتند، روی روابط تجاری و صادرات نیز توجه خاص مبذول می‌داشتند؛ کالاهایی که در آن زمان از حیطه‌ی جغرافیایی سلطنت غوریان به دیگر کشورها صادر می‌شد قرار زیرند:
الف: روابط تجاری باکشور بلغارستان: سلاطین غور ضمن تحایفی که به این کشور می‌فرستادند، تجارت شمشیر، اسپ‌های تیز رفتار و اسلحه‌ی مورد نیاز آن زمان را نیز به آن کشور صادر می‌کردند.
ب- روابط تجاری با ممالک غربی از جمله کشورهایی که در آن زمان باسلاطین غوری مراودات تجاری داشتند، مثل: عراق، بین النهرین، بصره، بغداد و کوفه که در بازار بغداد درب مخصوصی بنام درب خراسان وجود داشت، تجار خراسانی از آن درب وارد می‌شدند و در همان حوالی کالای تجاری از قبیل جامه‌های بلخی، کاغذ، نوشادر، مشک، پوستین و دیبای خراسانی که از شهرت به‌سزایی در آن مناطق برخوردار بود را به بازار عرضه می‌کردند.
ج: تجارت با چین: در آن زمان معمولا کاروان‌های تجاری با محموله‌های سرمه، سرخاب و لاجورد بدخشان از مسیر همان ولایت طرف چین راهی می‌شدند.
د: کشور هند، پاکستان، ایران، فنلاند، ناروی، سویدن: از جمله کشورهایی بودند که سلاطین غور در زمان حکمروایی‌شان به گونه‌های مختلف روابط تجاری داشته‌اند و وجود مسکوکات طلاکوب دوره‌ی غوری‌ها در موزه‌های آنها، بهترین دلیل براین مدعا است.
اما بطور خلاصه می‌توان گفت کالاهایی که از مناطق مختلف این کشور در سایر کشورهای همجوار و دور دست صادر می‌شد قرار ذیل اند: ابزار جنگی، چرم، جامه‌های بلخی، مُشک، پوستین، سنگ سرمه، سرخاب، لاجورد، نمد، جامه‌های نخی، میوه‌ی خشک، زره، جوشن، انگور، خرما، صابون، کنجد، جوز، بادام، پسته، برنج، نخود، روغن، فیروزه، انجیر، کبریت، سرب، زرنیخ، عطر، زردچوبه، زعفران، شکر، نقره و دیگر کالاهای مورد نیاز را به ممالک مختلف عرضه می‌داشتند، چنانکه آمار بدست آمده از خزانه‌های دولتی آن زمان به درستی دلیلی بر رشد سرسام‌آور اقتصاد و شکوفایی تجارت است.
جنرال عبدالقادر ظهوری در صفحه ۲۷۹ کتاب امپراطوری غوری‌ها می‌نویسد:
– در خزانه‌ی فیروز کوه ۸۰۰ صندوق طلای خالص که برابر با چهار صد بار شتر بود وجود داشت.
– از جنس الماس که نفیس‌ترین جوهر دنیا است، ۱۵۰۰ من موجود بود و از این قبیل جواهرات و نقود که روزمره مردم با آن سروکار داشتند را به این دو نمونه قیاس کنید، البته ناگفته نماند که این فقط خزانه‌ی مرکزی حکومت غوریان در یک دوره بوده است.
در بخش اولیه این کتاب صفحات ۱۹۲ زیرعنوان اوضاع اقتصادی..‌.غور می‌نویسد:
زمانی که سلطان علاءالدین محمدسام بامیانی به تخت سلطنت نشست خزانه غزنی را میان دو برادر مطابق حیطه فرمان‌روایی‌شان تقسیم نموده تنها بودیجه سرزمین حکم روایی یک برادر بالغ به ۲۵۰ بار شتر از طلا و جواهرات گران‌بها مشخص شد.

۷- مدت فرمان‌روایی غوریان:
در زمان حکروایی غوری‌ها پایتخت اصلی کشور، فیروزکوه به حساب می‌آمد، اما در کنار آن مراکز دیگری نیز بودند که گاها به‌عنوان پایتخت موقتی یا فصلی از آنها نام گرفته شده است، از جمله، بلخ، هرات، غزنی، تخارستان…
اما سلسله‌ی سلاطین غوری به‌شکل کلی به دو کته‌گوری تقسیم می‌شدند:
۱- سلسله‌ی غوریان که در مرکز فیروزکوه حکومت داشتند و از طرف خلیفه‌ی بغداد لقب سلطان را کسب نموده بودند، این سلسله بین سال‌های ۵۴۳ تا ۶۱۲ هجری فرمان‌روایی می‌کردند که سلطان غیاث الدین و سلطان علاءالدین از معروف‌ترین شاهان این سلاله می‌باشند.
۲- سلسله‌ی دیگر سلاطین غوری را مورخین به‌نام غوریه بامیان و ملوک تخارستان می‌شناسند، از جمله شاهان معروف این سلسله ملک‌ فخر الدین بن مسعود برادر سلطان علاءالدین و ملک شمس الدین محمد پسر ملک فخر الدین بن مسعود بود، هر کدام از این شاهان به نوبه‌ی خود تلاش کردند و برای رفاه و فراهم‌آوری نیازهای مردم و سرزمین‌شان از خودگذری کردند، اما مدت سلطنت غوری‌ها معمولا حدود ۶۳ و ۶۹ سال ذکر شده است، با این وجود خدمات ارزنده‌ای انجام داده اند و تاریخ درخشانی از خود بجا گذاشته اند، الله تعالی ایشان را بیامرزد و مارا جزو رهروان راه صوابشان بگرداند.

(این مطالب خلاصه‌ای از بعضی گوشه‌های تاریخ پر افتخار غور و غوریان بود. بنده لازم می‌بینم پیرامون کتاب (امپراطور غوری‌ها) که به‌عنوان منبع اصلی استفاده کردم اندکی روشنی بیندازم.
این کتاب در واقع مجموعه مقالاتی است که اساتید، فرهیختگان، تاریخ‌دانان و سیاست‌مداران طی سمینار علمی و بین المللی‌ای که باهمکاری فرهنگیان غوری و اکادمی علوم افغانستان در سال ۱۳۸۸ برگذار شده بود به خوانش گرفته اند، ترتیب وتنظیم شده است، از این‌رو این کتاب از وثوق و اعتبار بیشتری از سایر کتاب‌هایی که به شکل تک نفره و یا مطالب پی‌هم‌ انبار شده باشد برخوردار است، بنده به همه اتباع کشور، خصوصاجوانان غوری توصیه می‌کنم که این اثر را بخوانند وروی نقاط قوت و نقاط ضعف فعلی مان تطبیق دهند، امید است که راه بسوی روشنی ببریم و از برهوت بی‌انتها نجات یابیم).

پی نوشت:
۱-محمدحسین، برهان، برهان قاطع، جلدسوم، به اهتمام دکترحسین، تهران، امیرکبیر،۱۳۴۲ ص ۴۲۶.
۲- پاینده محمدسرهنگ، غور غوری ها، مجله آریانا، شماره اول ۱۳۵۷ ص۱۱.
۳- همان اثر وهمان صفحه.
۴- ثابت- محمد ابراهیم، سلطان شهاب الدین غوری، کابل ۱۳۴۴ ص ۸۵.
۵- بارتولد، جغرافیای تاریخ ایران، ترجمه حمزه سردادور، تهران، ۱۳۰۸ ص ۸۸.
۶- بارتولد همان اثر وهمان صفحه.
۷- میرحسین شاه، تاریخ قدیم غور، مجله آریانا، شماره دهم ۱۳۴۱ ص۱.
۸- ابوالقاسم بن حوقل، صورهالارض، ترجمه جعفرشعار، تهران، ۱۳۴۵، ص ۱۷۸_ ۱۷۹ .
۹- پژواک- عتیق الله، غوریان، انجمن تاریخ افغانستان، ۱۳۴۵، ص ۵ .
۱۰- میرغلام محمدغبار، جغرافیایی تاریخی افغانستان، حواشی، تعلیقات، فرید بیژند، کابل میوند ۱۳۸۶.
۱۱- جوزجانی منهاج السراج، طبقات ناصری، ج ۱ ص ۳۳۱، کابل ۱۳۴۲.
۱۲- جوزجانی اثرقبل، ص ۳۶۲.
۱۳- صفا ذبیح الله تاریخ ادبیات درایران، ج۲، ص ۲۵۰، تهران ۱۳۵۶.
۱۴- جوینده-میر احمد، باستان شناسی افغانستان تالیف الچین وهموند مجله هرات باستان شماره دوم ص ۲۷، کابل ۱۳۶۱.
۱۵- ظفر-ملیحه فضل مترجم، مدرسه شاه مشهد دربادغیس، برنت کلاتزر، مجله آریانا شماره چهارم، ص ۲۱ کابل ۱۳۵۲.
۱۶- غواص-محمدعلم، مسجد جامع هرات ، مجله هرات باستان، شماره چهارم ص ۱۸ سال ۱۳۶۱.
۱۷- جوزجانی اثر قبل الذکر، ج اول ص۲۶۲.
۱۸- جوزجانی ایضا‌ ص ۲۸۱.
۱۹- جوزجانی ایضا، ص ۴۲.
۲۰- ثابت- محمدابراهیم، شهاب الدین غوری ص ۱۵۹ کابل ۱۳۴۴.
۲۱- اکبرآبادی- انتظام الله شهابی تاریخ سلاطین هند ج دهم چاپ دوم ص ۹۶-۹۷ دهلی ۱۹۶۶.
۲۲- مستوفی- حمدالله قزوینی، تاریخ گزیده، به کوشش داکتر عبدالحسین نوایی، ص ۴۰۷ تهران ۲۳-صفا- ذبیح الله، تاریخ ادبیات درایران، ج ۲ ص ۲۵۳، تهران ۱۳۴۷.
۲۴- ناصری- سید حسن سادات، سرآمدان فرهنگ وتاریخ ایران در دوره اسلامی بخش نخست، ص ۸۶ تهران ۱۳۵۳.
۲۵- صفا ذبیح الله، اثرقبل الذکر.ج ۲ ص ۲۵۵.
۲۶- جوزجانی منهاج السراج طبقات ناصری به تصحیح وتحشیه پوهاند عبدالحی حبیبی ج اول کابل ۱۳۴۲ ص ۳۸۱.
۲۷-ناصری سیدحسن، اثرقبل الذکر، ص ۱۷۲-
۲۸-عبدالحی حبیبی افغانستان بعد ازاسلام، جلد اول، کابل، مرکز بین المللی مطالعات کوشانی ص ۴۸ سال ۱۳۵۷.
۲۹- عزیز احمد پنجشیری ،جغرافیای تاریخی خراسان، پوهنتون کابل دانشکده زمین شناسی ص ۱۸۶ سال ۱۳۲۷.
۳۰- نفیس احمد، سهم مسلمانان درجغرافیه، ترجمه پوهاند میرحسین شاه، پوهنتون کابل ص۷ سال ۱۳۶۴.
۳۱- واسلینی وبارتولد، تاریخ سیاسی واجتماعی آسیای مرکزی، ترجمه علی محمد زهما، دانشگاه کابل دانشکده ادبیات وعلوم بشری ۱۳۳۴ ص ۱۰۸.
۳۲- جغرافیای ولایات افغانستان، ص ۱۲۱.
۳۳- کهزاد- علی احمد، تاریخ ادبیات فارسی، کابل، ص ۱۴۱- ۱۴۲.
۳۴- ژوبل- محمدحیدر، ص ۱۰۴.
۳۵- امپراطور غوریها،بنیاد فرهنگی جهانداران غوری، کابل ۱۳۹۰ ص۲۲۶-۲۲۷

کابل افغانستان.۱۳۹۹/۴/۲۱

1 thought on “عصر فرمان‌روایی غوری‌ها

  1. سپاس از جناب استاد امینی مسئول عمومی مرکز مطالعات اندیشه ودعوت اسلامی که همیشه کوشیده است تا ذهن های خواب رفته امثال مارا بیدار کند، جسمهای تنبل مارابه حرکت وادارد، گسستگی که میان امت اسلامی ومیراث ناب صقل داده شان اتفاق افتاده را وصل کنند، الگوهای به معنی واقعی کلمه که دراذهان مرده اند ودر تاق نسیان گذاشته شده اند را دوباره به معرفی بگیرند، هرچند تنبلی وسستی باعث میشود تا گاهی عقب بنشینیم وخواب خرگوشی اختیار کنیم اما ایشان همیشه بیدار،هوشیار، تیزبین ومراقب همه چی وهمه کس است تا شاید جوانِ، پدرِ وبرادری نیاز به دست گیری وتلنگری داشته باشد وداد رسی به دادش نرسد.
    من شخصا همیشه بحیث دانش آموز دوستش قدردان محبتها والطافش خواهم بود.
    همیشه موفق وسربلند باشند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *